محمد ابراهيم آيتى
319
تاريخ پيامبر اسلام ( فارسي )
پيش از همه « عاصم بن ثابت » و « أبو دجانه » و « سهل بن حنيف » به رسول خدا پيوستند . ابن اسحاق مىنويسد : نخستين كس از اصحاب كه بعد از هزيمت و شهرت يافتن شهادت رسول خدا - صلى اللّه عليه و آله - رسول خدا را شناخت « كعب بن مالك » بود كه چشمان آن حضرت را از زير كلاهخود شناخت و فرياد زد : اى مسلمانان ! شما را مژده باد كه رسول خدا اينجا است . پس رسول خدا به وى اشاره كرد كه خاموش باش . آنگاه گروهى از مسلمانان رسول خدا را به طرف دره كوه بردند و آنجا بود كه علىّ بن أبى طالب سپر خود را از مهراس [ 1 ] پرآب كرد و نزد رسول خدا آورد تا بياشامد ، امّا رسول خدا از بوى آن خوشش نيامد و از آن نياشاميد و سر و روى خود را با آن شستشو داد و مىگفت : خدا بر كسانى كه روى پيامبر خود را آغشته به خون ساختهاند ، بس خشمناك است . به روايت طبقات : على آب مىريخت و فاطمه زخم پدر را شستشو مىداد ، و چون خونريزى زيادتر مىشد ، « فاطمه » پاره حصيرى را سوزاند و روى زخم گذاشت تا خون ايستاد . ابن اسحاق مىنويسد كه : رسول خدا نماز ظهر روز أحد را به علّت زخمهائى كه برداشته بود نشسته خواند و مسلمانان هم نشسته به وى اقتدا كردند . سخنان أبو سفيان پس از آنكه جنگ برگزار شد و « أبو سفيان » آهنگ بازگشتن به مكّه كرد ، نزديك كوه آمد و با صداى بلند فرياد زد : جنگ و پيروزى نوبت است ، روزى به جاى روز بدر ، اى « هبل » ! سرفراز دار . رسول خدا گفت تا : وى را پاسخ دهند و بگويند : خدا برتر و بزرگوارتر است ؛ ما و شما يكسان نيستيم ، كشتههاى ما در بهشتاند و كشتههاى شما در دوزخ .
--> [ 1 ] - آبى است در أحد ، و به همين مناسبت روز أحد را « يوم المهراس » گفتهاند .